دنیای غریبی است نازنین

tanhayi

 

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 29 / 12 / 1398.ساعت 2 PM توسط sima| |

 

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین 00000 و یک دقیقه سکوت
 
به وبلاگ دنیای غریبی است نازنین خوش اومدین امیدوارم مطالب مورد قبول شما قرار بگیره
و مارا با نظر هاتون کمک کنید برای بهتر سازی وبلاگ
 
حرف دل من
اگر همه درها به رویم بسته شوند مرا غمی نیست چون می دانم دریچه پر مهر قلب شما تا همیشه به رویم باز است
اگر هیچ صدایی مرا نخواند همین بس که صدای مهربان شما آرامم می کند حتی اگر در هفت آسمان یک ستاره هم به من چشمک نزند بزرگترین دلخوشیه من چشمان شماست که یک آسمان ستاره در آن آشیان دارند چرا که شما از سرزمین خورشیدید و آفتاب صمیمیت نگاهتان ماندنی است
 
حتی در هجوم بی رحم درد های زندگی تنها نگاه پر محبت شماست که فردایی سبز را برایم ترانه می خواند
 
پس بی صبرانه منتظر حضور شما در این وبلاگ و نظرات خوبتان هستم امیدوارم میزبان خوبی باشیم
یا حق

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 19 / 12 / 1398.ساعت 5 PM توسط sima| |

 

وقتی دل ارزش خودش رو از دست بدهد.
چشمهایت دیگراشكی برای ریختن نداشته باشند.
وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشتهباشی
وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد و گفته باشی
وقتی دیگر دفتر و قلمهم تنهایت گذاشته باشند
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند
وقتی چشم از دنیاببندی و آرزوی مرگ بكنی
وقتی احساس كنی دیگر هیچ كس تو را درك نمی كند
وقتیاحساس كنی تنهاترین تنهاها هستی
وقتی باد شمع های روشن اتاق تو خاموشكند
چشمهایت را ببند و از ته دل بخند.......
كه با هر لبخند روحی خاموش جانمی گیرد و درختی پیر جواب میشود
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 07 / 02 / 1389.ساعت 00 AM توسط sima| |

 

راستش نمیدانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا نه...
     
اما بگذار آیینه وار اقرار کنم...
     
پشیمانم...
     
از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم...
     
از تمام لبخند هایی که با تایید اهل دل به روترشی اهل عقل زدم
     
از تمام سادگی های بی جواب مانده ام...
     
از تمام نیمه های پر لیوان ها که دیدم...
     
سخت...
     
پشیمانم...!
     
پشیمان میشوم شاید...
     
از اینکه ماندم و رفتی...
     
پشیمان میشوی روزی...
      
از اینکه رفتم و ماندی...
 
 
 
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 07 / 02 / 1389.ساعت 00 AM توسط sima| |

 

به پنجره به آسمون به این شب ایینه دزد به تک درخت کوچمون
می خوام بگم دوستت دارم
به تو به اسم نقطه چین به گریه های بی هوا به کولیه کوچه نشین
می خوام بگم دوستت دارم
به هر رفیق نارفیق به شاعری بی غزل به جنگلای بی حریق
می خوام بگم دوستت دارم
به روزگار به اون کسی که می ندازه به گردنم طناب دار دنیای ما عوض می شه تنها با این جمله ناب
می خوام بگم دوستت دارم
تو این روزا می خوام بگم دوستت دارم
به بادبادک به مدرسه به ترکه خیس انار کنار درس هندسه
می خوام بگم دوستت دارم
به مرغ عشق بی قفس به جغد پیر بد صدا به نی زنای بی نفس
می خوام بگم دوستت دارم
به هر چی خوب هر چی بد به خونه های کاهگلی یه سیبای توی سبد
می خوام بگم دوستت دارم
به بغض تلخ انتظار به بدترین فصل سفر به اخرین سوت قطار دنیای ما عوض می شه تنها با این جمله ناب
می خوام بگم دوستت دارم
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 07 / 02 / 1389.ساعت 00 AM توسط sima| |

 

تو که تازه رسیدی از گرد راه ،
تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جور ما رو دیوونه دیدی ،
تو چه جور نقشه برامون کشیدی
عمریه که عاشق خداییه این دل ما ،
اخر خط و باز فدایی این دل ما
تو یکی بیا و از پشت دیگه خنجرش نزن ،
ذوالفقار عشقت و تو یکی بر سرش نزن
دل ما رو تو دیگه در به در این در و اون درش نکن ،
گل ما رو به خزونه تو با عشقت دیگه پرپرش نکن
بیچاره خوش باوره و ساده پاکه دل ما ،
واسه یه ذره وفا عمری هلاکه دل ما
راست راستی بیا با دل ما عمری گرفتار بشو ،
تو که تازه رسیدی از گرد راه ،
تو که تازه به دل ما رسیدی
تو چه جوری ما رو دیوونه دیدی ،
تو چه جوری نقشه برامون کشیدی
نکنه هوس گریبون دلت رو بگیره ،
نکنه تا جون گرفت دوباره این دل بمیره
نکنه اشک ما رو تو هم بخوای در بیاری ،
نکنه حوصلمون و تو بخوای سر بیاری
ما دیگه حوصله حرفای پوچو نداریم ،
ما دیگه خسته شدیم طاقت کوچو نداریم
یه سری به سرم بزن ولی سر به سر دلم نزار ،
یه باری از دوشم بگیر مشکل رو مشکلم نذار
نکنه اشک ما رو تو هم بخوای در بیاری ،
نکنه حوصلمون و تو بخوای سر بیاری
ما دیگه حوصله حرفای پوچو نداریم ،
ما دیگه خسته شدیم طاقت کوچو نداریم
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 07 / 02 / 1389.ساعت 00 AM توسط sima| |

 

زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی چی می گم /
تو ندیدی او ن نگاهو تا بفهمی از کی می گم
چشمای اون زیر بارون سر پناه امن بود /
سایه بون دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون همه سهم من این بود /
تو پرنده بودی و من سرو ریشه هام تو زمین بود
اگه اونو دیده بودی با من این شعر و می خوندی /
رو به شب داد می کشیدی نازنین چرا نموندی
حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم /
زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون همه سهم من این بود /
تو پرنده بودی و من سرو ریشه هام توی زمین بود  
دلهره های دل پاک و ساده پنجره باز و غروب پاییز /
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه /
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده /
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده /
پنجره باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس
تو ذهن کوچه های اشنایی پر شده از پاییز تن طلایی /
تو نیستی و وجودمو گرفته شاخه خشک پیچک تنهایی
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 07 / 02 / 1389.ساعت 00 AM توسط sima| |

 

اتیش دوزخ کمته بسکه تو پستی و بدی
چه اتیشا که هر دفعه به سرنوشت من زدی
نفرین من دنبالته یه روز گلوتو می گیره
اونقدر می گیره تا نفس تو قلب هرزت بمیره
پر رویی و پر اصل دو رنگیو ریا
خراب و هرزه و کثیف ایینه مکر و گناه
 لعنت به تو که لعنت هم از سر تو زیادیه
 تف می کنم به اون روزا که از تو فکر یادیه
 هر چی که اتیشم زدی الهی اتیش بگیری
 از حالا نفرین می کنم که هر چی زودتر بمیری
الهی که روز و شبت سیاه بشه مثل زغال
 ارزوی یه روز خوش واست بشه فکر محال
 دورو برت خالی بشه تنها بشی بی همزبون
بلا بریزه رو سرت از تو زمین و اسمون

mohamad yavari

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 26 / 01 / 1389.ساعت 11 PM توسط sima| |

 

تا دیدمت دوباره دلمو ربودی
با رقیبم نشستی دلمو شکوندی
 تا نیمه های شب با او ن بیرون می موندی
 جیک تو جیک لباش بودی واسش می خوندی
 واسه دلم نقشه کشیدی خیلی پستی
اره ساده دلمو زدی شکستی
 نمی دونم اصلا کجا باش دست تو دستی
 یا اصلا داری باهاش می رقصی
 تا دیدمت دوباره دلمو ربودی
 از عاشقی خوندم واست شعر جدایی خوندی
 با اون یکی دیدمت مردم از حسودی
 از غریبه نخوردم دشمنم تو بودی
 
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 26 / 01 / 1389.ساعت 11 PM توسط sima| |

قسمت ما جدایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی شد

 

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 16 / 01 / 1389.ساعت 11 PM توسط sima| |

 

دوباره کنج اتاقم خاطراتتو دارم برگ می زنم
رفتی اما بی تفاوت پیک آخر و دارم مرگ میزنم
پادشاهیت و تو آخر به کجا می رسونی
من که می دونم یه روز تو بی کسی پشیمونی
به اون که بعد من میاد بگو که خیلی بیکسی
بگو که حتی خود تو به داد اون نمی رسی
 به اون که بعد من میاد بگو که تنهاش میزاری
بگو بهش از اولش که آخرش جا ش می زاری
بگو بهش از اولش که دل نبنده پای تو
بهش بگو نمی مونی نمی مونه صدای تو
بهش بگو فکر نکنه که مال چشمای اونی
بهش بگو که حاضری بمیری اما نمونی
به اون که بعد من میاد بگو که خیلی بیکسی
بگو که حتی خود تو به داد اون نمی رسی
 به اون که بعد من میاد بگو که تنهاش میزاری
بگو بهش از اولش که آخرش جا ش می زاری
 
 
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 05 / 01 / 1389.ساعت 10 PM توسط sima| |

 

اون روزای آخری گفتی که میترسم بری
 ببین که من هستم هنوز اگر زنم
سیگارتو بکش رفیق به دوری عادت می کنیم
ما هم یه روز مثل همه به هم خیانت می کنیم
با خاطرات چه می کنیم با قصه ها نه حیف دریغ
با خاطرات بگذریم سیگارت و بکش رفیق
این گریه ها مال تو نیست من پای تو نمیشکنم
این شعر و هم نشنو برو من با خودم حرف می زنم
از بس نبودی پیش من نبودنت یه عادته
 ببخش که تو دنیای ما اسمش فقط خیانته
سیگارتو بکش رفیق به دوری عادت می کنیم
ما هم یه روز مثل همه به هم خیانت می کنیم
با خاطرات چه می کنیم با قصه ها نه حیف دریغ
با خاطرات بگذریم، سیگارتو بکش رفیق
 
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 05 / 01 / 1389.ساعت 10 PM توسط sima| |

ای خدااااااااااااااااااااااااا چرا من

چرا من

چرا من

چرا من

خدایا صدامو می شنوی

چرا جواب نمی دی

دارم دیوونه می شم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 01 / 01 / 1389.ساعت 10 PM توسط sima| |

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 29 / 12 / 1388.ساعت 3 PM توسط sima| |

 

 
چی شد اون همه حرفات زیر بارون چی شد اون همه حرفای قشنگت تو این مدت بدون هرچی کشیدم می زارم من به پای دل سنگت تو کشتی عشق و احساسات من رو بدون محکمه بدون حکمی نرو که پای قلب تو میونه تو هم دست منی شریک جرمی چی شد از اون عشقی هر روز تو می گفتی خودت اینو خواستی از چشای من بیفتی هرچی به تو گفتم این رسم وفا نیست یادم نمیره دستی تکون دادی و رفتی بیا ببین من و غروب جمعه است تموم این روزای توی هفته ببین چین و چروک پوست من رو بیا پس بده این عمری که رفته نباید به تو اعتماد می کردم بسوزم همیشه تو اشک و این آه با این طناب پوسیده عشقت نباید که می رفتم توی این چاه چی شد از اون عشقی هر روز تو می گفتی خودت اینو خواستی از چشای من بیفتی هرچی به تو گفتم این رسم وفا نیست یادم نمیره دستی تکون دادی و رفتی
یاسین احمدی
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 21 / 12 / 1388.ساعت 11 AM توسط sima| |

 

شاید این بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم
وقتی به هوای دیدنت قلب ابر ها هم تند تند می تپد
یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیز می خورد .

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 19 / 12 / 1388.ساعت 8 PM توسط sima| |

 

به دیدارم نیا فردا          تو خواهی رفت ای شبگرد در باران           من می مانم و اندوه تو با لحظه های درد و باران
چشمت سرود رفتنی دلگیر را تکرار می کرد نفهمیدند من تنها تو را دارم تو را ای مرد در باران و اینک من : منی که در میان جمع هم تنهای تنهایم و فردا تو نباشی عشق من بی تو چه خواهد کرد در باران دلم می خواست گاهی تکیه گاه شانه ام بودی ولی افسوس تو با این حال من رفتی بی صدا و بی اعتنا

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 19 / 12 / 1388.ساعت 7 PM توسط sima| |

 

بیا با حس غمناک پرستوهای پاییزی به استقبال کوچ غربت یک سار تا فردا
بیا با هرچی احساسی که در چشمان تو جاری است به قلبم این وداع دیدار را مگذار تا فردا
به جرم انتظارت زندگی محکوم مرگم کرد و می مانم به امید طناب دار تا فردا
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 19 / 12 / 1388.ساعت 7 PM توسط sima| |

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 19 / 12 / 1388.ساعت 11 AM توسط sima| |

 

گول زدن دیگران ، این چیزی است که دنیا نامش را ع ش ق گذاشته .
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 18 / 12 / 1388.ساعت 9 PM توسط sima| |

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 18 / 12 / 1388.ساعت 9 PM توسط sima| |

 

مثل کبريت کشيدن در باد ديدنت دشوار است!

من که خلاف جهت آب شنا کردن را مثل يک معجزه باور دارم

آخرين دانه کبريتم را ميکشم در ره باد...

هر چه باداباد.....
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 18 / 12 / 1388.ساعت 11 AM توسط sima| |

 



گفتم از زندگی خستم ...گفتی که دل به تو بستم ....
گفتم این حرفا دروغه ... گفتی با تو زنده هستم...
گفتم از عشقت می ترسم.. نا امیدو دل شکستم....
گفتی از دوریت میمیرم....
منه ساده دل در گروتو بستم....
ولی افسوس.......رفتی و وفا نکردی....
گفتم اینا همش یه خوابه یا شاید یه سرابه......
ولی واقعییت داشت.........
تو رفتی و تنهام گذاشتی...هنوزم تنهام......

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 18 / 12 / 1388.ساعت 11 AM توسط sima| |

 

 
از لحظه ای که رفتی بارون داره می باره
           دل دیگه توان رفتنتو نداره
از لحظه ای که رفتی ستاره سر نگونه
          ایینه عزا گرفته دل ترانه خونه 
از لحظه ای که رفتی دنیا رو شونه هامه
         اندوه رفتن تو هر ثانیه باهامه
گم شد پل هوایی وقتی تو رفتی از من
           شب خونه کرد تو چشمام
فانوس ها شکستن مهتاب شبم را گم کرد
از لحظه ای که رفتی با رفتنت امیدو
           از لحظه هام گرفتی
هم پرسه با جنونم اما خبر نداری
          جا مونده از تو پیشم یه زخم یادگاری
سیاوش سهراب

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 18 / 12 / 1388.ساعت 11 AM توسط sima| |

 

رفتی اما قلب من راضی نشد ، بر تو و بر عشق خود نفرین كنم


بی تو شاید بعد از این افسانه ها ، ترك عشق و این غم دیرین كنم
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 17 / 12 / 1388.ساعت 3 PM توسط sima| |

 

سرور شعر من سلام چگونه اید خوش می گذره ؟
ببخشیدا بازم شبا میرید کناره پنجره ؟
ستاره ها که در میان شما میرید نگاه کنید ؟
اون ستاره پر نوره رو بازم میرید صدا کنید ؟
کتاب حافظ میزارید پایین تخت کنارتون ؟
فال می گیرید هنوز واسه مهر و وفای یارتون ؟
از من بیچاره چی ، شب یه وقتایی یاد می کنید ؟
بازم سر دیوونگی هام داد و فریاد می کنید
حتما خوبید وگر نه به ، خیال من سر می زدید
یه سر به این خرابه بی در و پیکر می زدید
به سنّت قدیمیا واسه شما زدم به چوب
الهی که همین جوری همیشه باشید خوب خوب
من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم
همون جور عاشق شمام همون جوری در به درم
به آب و آتیش می زنم تا شبا خوابم ببره
اما نمی شه فکرتون از این چیزا قوی تره
این افتخاره واسه من بیدار باشم واسه شما
فقط یه مشکلی که هست شما کجا و من کجا
عکستون و با اجازه دادم یه نقاش بکشه
اون که ازش بر نمیاد، اما نه ای کاش بکشه
اگه کشید قاب می کنم می ذارمش بالا سرم
عکس شما رو می زارم لای گلای دفترم 
راستش می ترسم عکستون بیرون بمونه وز بیاد
نقاشی اما بهتره سر ما نمی خوره زیاد
حتما الان می خندید و می گید عجب دیوونه ای
هر جوری که شما بخوای بدون هیچ بهونه ای
عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونه شم
شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشم
جسارته ، شما که نه ، خیالتونم کافیه !
این علامت تعجبه پاک نمی شد اضافیه
پریشبا سوز میومد پنجره رو بسته بودم
از دست هر چی ادمم تو دنیا هست خسته بودم
درد دلم شروع شد و عکستون اومد روبروم
داشتید بهم گوش می دادید این یعنی اوج آرزوم
عجب شبی ابری زد و یکم گذشت بارون گرفت
ابر چشام این فرصتو دید و دوباره جون گرفت
من بودم و عکس شما یه عالمه رویای خیس
انگاری یکی بهم می گفت هر چی می بینی بنویس
دستای من نمی تونست حتی مداد نگه داره
فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوست داره
این جور نگاهم نکنید مگه شما دل ندارید
خودتونو واسه یه بار شده جای من بذارید
شما نمی ذارید اگه بذاریدم نمی تونید
عاشقی که اینجوری نیست یه طعمیه نمی دونید
یه وقتی توهین نباشه اینو نگفته من ردم
اصلا به قول خودتون یه جوری ام اصلا بدم
حق با شماست خوب بگذریم سرده هوا زمستونه
کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه
مراقب چشمای نازو روی ماهتون باشید
ببخشیدا مراقب طرز نگاهتون باشید
اگه می شه دیگه شبا نرید کنار پنجره
لطفا بذارید واسه بعد تا که زمستون بگذره
توقع جوابی نیست هر جور که باشید راحتید
فکرشو اصلا نکنید که این روزا تو غربتید
من قول دادم اگه بیاید شما رو اذیت نکنم
حتی دیگه تو نامه هام با شما صحبت نکنم
اما حالا دور بودید و باید یه نامه می دادم
قبول نباید اینقدر اونو ادامه می دادم
فدای اون لحظه ای که نامه رو بازش می کنید
خوش به حالش اونو دیدید نا خواسته نازش می کنید
زمستون یه سال سرد شبی که غم داره هوا
هیچکی نمی دونه چقدر می خوامتون بجز خدا .
مریم حیدر زاده
 

انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 17 / 12 / 1388.ساعت 3 PM توسط sima| |

 

 
چه سلامی ؟! چه نگاهی ! وقتی شانه هایت مدت هاست به علامت نمی دانم بالاست و انگار حالا حالا ها هم خیال پایین آمدن ندارد .
 
چه تابستانی ؟! وقتی یه عالمه از برگ ها هنوز پایین نیامده به خاطرش خودکشی کردند
 
چه گرمایی؟! وقتی دیگر مه آه منیخ دستانت را حتی تکان نمی دهد
 
چه بهانه ای ؟! وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر گرفتنش از نگرفتنش برایت سخت تر است
 
چه حرفی ؟! وقتی تمام حرفها را زده تصمیم رفتنت را روی دیوار هر پس کوچه ای نوشته ای و من فقط خواندم
 
چه سیبی ؟! وقتی سرخ را زیر سوال کم رنگ ماندن و نماندنت کشتی
 
چه تولّدی ؟! وقتی تمام شمع های دنیا را زیر دین ناز چشمانت سوزاندی
 
چه بخششی ؟! وقتی دیگر چیزی حتی لحظه ای درنگ نیست که کسی به تو هدیه نکرده باشد
 
چه دوست داشتنی ؟! وقتی به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداری .
 
چه نامه ای ؟! وقتی نخوانده تک تکشان را مثل سبزه ها ی هفت سین سنّت هایمان به آب روان می سپاری شاید آن سوی رود نمی دانم کجا کسی با خواندن خطی از آن به زندگی باز گردد .
 
دریغ از یک شب بارانی ، دریغ از بارانی که یک شب مهتاب بیاید و محض خاطر صورتی بودن چند دانه شمعدانی قلمزده گلدان معصوم آن خانه دور امّا قشنگ نخستین حرف نمی دانم تو را برای همیشه بدزدد و نه بر آب روان بلکه این بار به خاک مهربان بسپارد . این دفعه جوری نوشتم که ندانی خط کیست و آنوقت که تمامش را خواندی یک بار هم کار تو مثل کار ما از کار گذشته باشد .
 
کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد
 
 
انشا الله بر می گردی و این تنها ترین و تنها نمی ذاری منتظر حضور دوبارت هستم
نوشته شده در 17 / 12 / 1388.ساعت 3 PM توسط sima| |


Power By: LoxBlog.Com